♥10روز انتظار♥
پسر نازم......
دلم میگیرد گاهی ،شاد میشوم گاهی....
آه دیگر نزدیک شده ام به لحظه ی وصال!
دیگر به لحظه ی در آغوش فشردن نزدیک شده ام...
کودکم تو در حال فرودی،من گه گاه دلم میگیرد از اینکه این روزها تمام میشود.
ولی حس لمس دستانت به من جانی دوباره میدهد.
پسرم،این روزها با تمام عشقهایش رو اتمام است و من به عشقی نااب نزدیک میشوم.
دلم سخت تنگِ کمر دردهایم ،ورمهایم،به زور بلند شدن و نشستنم، و از همه مهم تر یزرگیه شکمم میشود...
من اکنون هم دل تنگم،دلتنگ تو!
آری تو!
نه ماه را با عشق گذراندم با انتظار دیدن روی ماهت،وحال10 روز مانده به بوییدنت...........
پسرم،چمدانم آماده ی سفر است ،ساک تو را هم خیلی وقت است که آماده کرده ام،
دوست دارم چهره ات را ببینم،آن روی ماهت را به آرامی ببوسم،دستان کوچکت را در دستانم بگیرم و ببویم،هیچکس حس مرا نمیفهمد مگر اینکه مادر باشد،
میخواهم برایت مادری کنم،
میخواهم برایت عاشقی کنم،
دوست دارم دیگر در وبلاگت چیزی ننویسم تا لحظه ی ورودت،اما دلم نمیگذارد...شاید این آخرین نوشته ام باشد که تو در دلم هستی و شاید هم نه!
پسرم میخواهمت با عشق،خوب از لحظات جنینی ات استفاده کن،
.
.
این تصویر قالبت در دوران جنینی ات است،امیدوارم دوستش داشته باشی،برایت آهنگ توپ سفیدم را هم گذاشته ام چون میدانم دوستش داری.
عنوان وبلاگت هم از مامان عاطفه+بابامحمود=امیررضا به هدیه ای از طرف خدا تغییر کرد




♥10روز انتظار♥
